دیروز داشتم سایت Yahoo mail را گشت میزدم که فهمیدم Yahoo mail در لیست کشورهای خودش یعنی Yahoo mail، اسم ایران را حذف کرده! خیلی برایم عجیب بود که Yahoo mail یعنی سایتی با عظمت و گستردگی Yahoo mail چنین حرکتی انجام داده و اسم ایران را حذف کرده! Yahoo mail یعنی سرویسی که میلیونها نفر کاربر دارد، Yahoo mail یعنی سایتی که روزانه هزاران هزار بازدیدکننده دارد، Yahoo mail یعنی سرویسی که آدرس ایمیل من و شما در آن ثبت شده...
به هر حال به مسوولان Yahoo mail ایمیل زدم و درخواست کردم که نام ایران را به Yahoo mail اضافه کنند... البته از اشتباه نگارشی عذرخواهی میکنم، درخواست کردم نام ایران را به لیست کشورها در صفحهی ثبت نام Yahoo mail اضافه کنند. با این تفاسیر، Yahoo mail جواب داد که سایتی مثل ما یعنی سایت Yahoo mail واقعاً نمیتواند به تک تک کاربران شخصاً جواب بدهد و از همین رو ما دوباره به Yahoo mail سر زدیم و به بخش کمک و راهنمایی در Yahoo mail هم مراجعه کردیم و Yahoo mail را دوباره دیدیم ولی فهمیدیم که Yahoo mail باز هم اسم کشور ما را در لیست کشورهایش نگذاشته است.
من در اینجا ضمن انتقاد از Yahoo mail که اسم کشور ما را از لیست کشورهای بخش ثبت نام سرویس Yahoo mail حذف کرده، اعلام میکنم که ای Yahoo mail، تویی که اسم بیمسمای Yahoo mail را داری که اصلاً معلوم نیست در این ترکیب اضافی Yahoo mail هر کلمه چه معنایی دارد...
اگر سرتان درد گرفت از اینکه این همه Yahoo mail خواندید، من معذرت میخواهم! قول میدهم در پستهای بعدی دیگر اینقدر پشت سر هم ننویسم Yahoo mail و از کلمات دیگری به جای Yahoo mail استفاده کنم. به هر حال Yahoo mail یک بمب است که اینطوری باید مجبورش کنیم بترکد. Yahoo mail حالت خوبه؟ Yahoo mail چه طوری؟ Yahoo mail سلام برسون به بچهها! Yahoo mail ما رو داشته باش. Yahoo mail کاری نداری؟ Yahoo mail خداحافظ... راستی Yahoo mail، منو ببین Yahoo mail، داری میری در رو هم پشت سرت ببند Yahoo mail! حالا دیگه خداحافظ Yahoo mail
آیا به او حرفی رو زده ایم ؟!، آیا با زبانش براش قصه گفتیم؟! ، او رو ترساندیم ؟!..هیچ تفاوتی نمی کنه که این اتفاق برای چه کسی رخ بده . اون تابلو در هر نقطه ای که قرار بگیرد ، به دلیل خصال مشترک تمام افراد و انسان در برابر اون تابلو یک اثر ثابت در همه ما رخ میده ، احتیاط می کنیم ! . از ورود به اون منطقه خودداری می کنیم . این تابلو یک اثر گرافیکیست . هیچ موزه ای این تابلو رو به عنوان یک اثر هنری روی دیوار گالریش نصب نمی کنه . اما برای سودمندی اجتماعی انسانی ، در تمام جهان ، این تابلو در مناطق خطر ، حاشیه میدان های مین ، حاشیه زمین هایی که دارای بازتابش های رادیواکتیو هستند ، زمین هایی که بخارهای سمی از اونها بوجود میاد ، زمینهایی که باتلاقی هستند ، اراضی که جانور وحشی در اون زندگی می کنه ، تقاطع جاده های خطرناک ، گذرگاهها و غیره تمام اینها رو با این تابلو باید نشانه گذاری کرد . این یعنی مجهز شدن و استفاده کردن از یک نیروی موثر که نزد همه ما یکسان است .

پس یک قاعده رو متوجه شدیم ، اینکه ما مجهز به یک قابلیتی هستیم . این قابلیت در سطح آگاهی روزمره ی ما نیست. در سطح ناخودآگاه ما قرار گرفته . همه ما ناخودآگاه بسیار نیرومند و ارزشمندی رو داریم که قالب ها ،شیوه عمل های ما رو برای ارتباط با هستی بوجود می آورند. اما این قالب ها و شیوه ها چیست!؟
ببینید دوستان! کودکی که به جهان میاد ، یک سیستم عصبی خارق العاده رو با خودش به جهان میاره ، سیستم مغزیه خارق العاده ای که هنگام بدنیا آمدن کامل نیست ؛ چند ماه زمان لازم داره تا این سیستم مغزی به تدریج رشد کنه ، گسترش پیدا کنه تا بتواند ارتباط با هستی رو به شکل کامل برقرار بکند.
سیستم مغزیه ماست که ابزارهای ارتباطی مثل:چشم،گوش،بویایی،زبان،لامسه،چشایی و سایر ابزارهای تماس رو اداره میکنه . خود این ابزارها هیچ چیزی رو ندارند ، صرفا واسته اند. چشم ما یک پدیده ایست مثل یک دوربین عکاسی ، ظریفتر،حساستر و خودکارتر . دیدن از چشم ناشی نمی شود. چیزهایی رو دریافت میکنه، در سطح پشتی چشم ، یک توپ، یک نیمکره داریم به نام شبکیه ، ماده ای به نام ارغوان شبکیه یا رُدُکسین . ماده ی شیمیایی بسیار حساسیست ، در میلیون ها سلول این سطح گوژدار تعبیه شده؛ به محض اینکه یک طول موج معین نور رو دریافت میکنه از وضعیت ردکسین آلفا به ردکسین بتا تبدیل میشه. میزان این تغییر توسط یک سلول عصبی به مغز فرستاده میشه. یک جریان عصبی ! این جریان عصبی مطابق پژوهش دانشمند ، هیچ خصلت اختصاصی رو نداره که بگیم درون اون موضوع قرار گرفته . مغز هست که به اون جریان ، هویت و هدف می بخشد. خواهش می کنم دقت بفرمائید ، نکته ظریفه! پوست من ، گوش من ، چسم من همه اینها دارند به مغز جریان های عصبی یکسانی می فرستند . در مغز اتفاق خارق العاده ای رخ میده که راجع بهش هیچ چیزی نمی دونیم . و این دانش بشر معاصر راجع به این مکانیزم صفر است. مطلق صفر. مغز هست که به اون کیفیتهای وزنی،گرمی،نرمی،دوری،نزدیکی،رنگین بودن،دارای بو بودن،خوش طعم بودن و هزاران خاصیت دیگر رو میسازه! یعنی چی؟! ما مجهز به یک قابلیتهای درونی هستیم ، قابلیتهایی که از مغز ناشی می شود. باز تقاضا می کنم دقت کنید ، نکته ی ظریفی اینجا وجود داره!
ما به خودمون عادت کردیم، کودک بعد از چند ماه اول ، مغزش شروع میکنه ، این ابزارها رو بکار میندازه، ارتباط با جهان رو کامل میکنه.
و مکانیزم هایی رو در اون سیستم مغزی، خودش ، بوجود میاره ، که بین همه ما مشترک است ، از اون به بعد ما با اون مکانیزم ها زندگی می کنیم . مکانیزم های درونی و پایدار . مکانیزم هایی که آنچنان خودگردان و آنی عمل می کنند که خاصیت هاش رو بیرون میشماریم. یعنی چی؟! فرض کنید که فضای این سالن ، دیوارها پر از رنگهای سرخ نیرومند باشه ..! همه ما شروع می کنیم ، احساس گرما می کنیم، خودمون رو باد می زنیم ، التهاب رو ابراز می کنیم. سالن دیگه ای عین این با رنگ آبی رنگ آمیزی شده ؛ ترنومنت با میگه درجه ی حرارت در هر دوسالن یکیست. اما توی اون سالن همه جمع میشیم ،منقبض میشیم و احساس خنکی می کنیم. توی این سالن احساس گرما می کنیم . فیزیک حرارت عوض نشده ، اما احساس حرارت و خنکی در ما بوجود آمده است. چرا؟! به خاطر تغییر ماهیت رنگ،تغییر حضور رنگ. آیا رنگ ایجاد تغییر درجه ی حرارت میکنه ؟! مائیم که احساس حرارت و خنکی رو تجربه کرده ایم ، مغز ماست. اما چرا؟
یه سوال خیلی ساده ! رنگ چیست؟! از خودتان پرسیدید. شما وقتی می خواهید برید برای خودتان یک بلوز بگیرید ، با حساسیت جدی نسبت به اینکه چه بلوزی با چه رنگی ، با چه خاصیتی واکنش نشان میدید و بالاخره یک بلوزی با یک رنگ مثلا اُکر ، یا نارنجی یا سفید انتخاب می کنید ، که این رنگ دلخواه من است . چی و انتخاب کرده اید؟ آیا رنگی رو انتخاب کرده اید؟
مطابق پژوهش های صورت گرفته، در جهان هیچ چیزی رنگین نیست!!!
جهان سیاه ، سفید ، خاکستریست! در جهان بو وجود ندارد! در جهان صدا وجود ندارد! چشایی وجود ندارد! رنگ وجود ندارد! سیستم مغزیه بسیار پیچیده و عجیب ماست که این خاصیت ها رو به جهان می بخشد . اما برای چی ؟! برای اینکه سازمانی از ارتباط هدفمند ، مخصوص انسان رو بوجود بیاره .
جهان انسان ، از مجموعه ای از ویژگیها تشکیل شده که در مناسبات سیستم مغزی انسان با جهان به وجود آمده است . لزوما اسب این چنین وضعی رو نداره . مورچه اینطور وضعی رو نداره . جهان مورچه ، مورچه ایست. جهان اسب ، اسبی. جهان ماهی، ماهی ای. میدونید که چشم ماهی ، یک کیفیت یک ریفلنسی رو داره که بهش فیش آی میگیم. یک کوژ بزرگ ، تحول بزرگ رو در تصویر میسازه. ماهی فکر میکنه که اصل اونه و درست اونه. اون رو واقعیت میدونه و اصلا نمیتونه تصور کنه که چشم دیگری ، مثل چشم انسان جهان رو تخت می بیند. آفتاب پرست، دو تصویر گوناگون از جهان رو ، هر دو تخت و هر دو خاکستری ، به صورت پدیده های توپولوژیک می بینه . به شدت با تصویر ما اختلاف داره . اسب برای اینکه ببیند باید سر و گردن رو حرکت بده. قورباغه اگر پشه ای اینجا نشسته ، وگرسنشه میخواد بخوره. اگر پشه نشسته باشه و قورباغه ایستاده باشه ، اصلا نمی بیند . شک میکنه !یعنی این پشست؟! باید حرکت کنه تا ببینه. یا پشه باید پرواز کنه ، یا قورباغه حرکت کنه. با حرکت موفق خواهد شد که ببیند . و و و چیزهای دیگه.
ما با جانوران و موجودات دیگر جهان های موازی متفاوتی رو تشکیل دادیم که نسبت به هم آگاهی هامون جزئیست. اما ، اون چیزی که به انسان مربوط میشه ، مجموع پدیده های ارتباطی ،که به واسطه ی این ابزارها در اختیار اوست قاعده مند است. قاعده مندی مشترک ، یکسان و انسانی. ما به واسطه ی سیستم بینایی،شنوائی،بویایی،ارتباطی هدفمند و واقعی با هستی رو به وجود می آوریم. ما می دانیم که برای تکمیل ارتباط با جهان برای اینکه به سود خودمون جهان رو تغییر بدیم باید نسبت به این مکانیزم ها آگاهی داشته باشیم.
از بعد از انقلاب صنعتی به بعد ، درباره ی این موضوع ها پژوهش شد. پژوهش های بسیار گوناگون و بنیادین، که منجر به کشف بخشی از قواعد جهان اختراعی توسط مغز شد. در واقع انسان خودش رو شناخت. و متوجه شد که قالب های ارتباطیش منظم و قاعده مند هستند. متوجه شد که اگر این نظم رو بشناسه و دوباره بکار ببره ، سودمند برای او خواهد بود.
ما امروز می دانیم که ، شما پوستر هایی که روی دیوار زدید. اگر از کادر عمودی استفاده کرده باشید. زمان و مکان رو برای موضوع فشرده کرده اید . اگر از کادر افقی استفاده کنید ، زمان و مکان رو گسترش دادید. می خواهید مخاطب رو دعوت کنید برای یک سمینار ، اگر کادر عمودی باشه ، میگید که امروز ساعت 2تا 4 در سالن. اگر کادر افقی باشه ، میگید به مدت سه ماه در تمام کرج.
چه چیزی در آنها ؟! صرفا افقی ، عمودی بودن! چه چیزی در آنها؟! آیا کادر ، ادبیاتیست؟! مطلقا..! درون ما این قابلیت رو داره که واکنش نسبت به موضوع ، صرفا تغییر وضع کادر نشون بده. شما اگر به کتابهایی که زمان بچگی در اختیار شما گذاشته شده ، مراجعه کنید ، متوجه میشید که تمام کتابها ، با قطع عمودی، این رو متلاشی کردید. یا روش نقاشی کردید یا خط کشیدید یا پاره کردید یا دور انداختید . اما کتابها با قطع عمودی رو خیلی واضح حل کردید. یعنی چی؟!
منش سیستم مغزی ، عصبی ماست که ما رو وامیدارد برای اینکه دربرابر پدیده ها رفتارهای ثابت و پایدار نشان بدهیم. کادر افقی زمان و مکان رو بی نهایت بزرگ میکنه، ازلی ابدی میکنه . کادر عمودی زمان رو فشرده ، معین و دقیق میکنه. خطوط عمودی اگر در این سالن به فراوانی در فضای داخل طراحی شده بودند ، ایجاد التهاب می کردند .ما صندلی ها رو نمی تونستیم تحمل کنیم . مایل بودیم که انرژی جسمی خرج کنیم . به کار بردن خطوط افقی ، درست بر خلاف اون ، ایجاد سکون، خنکی ، آرامش و میل به اینکه از بخش دیگری از حافظه استفاده کنیم. خطوط افقی ، ظرفیت دریافت خود به خودی اطلاعات رو بالا میبره. خطوط عمودی، ظرفیت خبر رسانی رو در موضوع و اطلاعات به وجود میاره. به شدت متفاوتند! کادرهای عمودی و خطوط عمودی ، حافظه ی آگاه ما رو فعال می کنند. حافظه ی در اختیار و روزمره ی ما رو. کادرهای افقی و خطوط افقی ، حافظه خودگردان ، پیچیده ی پنهان؛ که در اختیار ماست. یا مثلا شما اطلاعاتی رو که در سطح پوسترهاتان قرار میدید ، اطلاعات رو در بخشهای متفاوت نسب می کنید . هر نوع اطلاعاتی که به بخش بالایی کادر حرکت کنه ، بیان پیدا میکنه ، خبر میده ، با صدا و بانگ بلند و رسا ، مخاطب رو جذب خودش می کنه. نوشتار و متن موضوعی که در بخش زیرین کادر قرار می گیره، اصلا دیده نمیشه . اما دقیقا اونها به حافظه سپرده میشند! اینها قاعده مندیست. کتابهای سال اول دبستان رو بیاد بیارید! وقتی که واژگان جدیدی رو در یک متن درس برای شاگرد ، طراح ،پیش بینی کرده بود ، اون واژه رو در پایین کتاب ، پایین ترین نقطه ، با رنگ سرخ دوباره چاپ می کردند . این برای زیبایی و تفنن نیست! بخش زیرین،نیروی حافظه ی خودکار مارو به کار می اندازه ، چه بخواهیم چه نخواهیم. رنگ سرخ باز برای تزئین نیست . رنگ سرخ ، ظرفیت دریافت واژگان ، و اطلاعات زبانی رو خود به خود تکمیل میکنه. با کمک رنگ سرخ ما زبان میسازیم ! ذخیره ی واژگانی میسازیم. و اندیشه سازی می کنیم.
بدون رنگ سرخ ، امکان توسعه ی زبان برای ما وجود نداره. ابزار بسیاز نیرومند، زُبده و ارزشمندیست برای هرگونه مشکلات گفتاری، کسی که لکنت زبان داره ، کسی که واژگانش رو گم میکنه، کسی که گرفتار کهنگی و کوری میخواد در بیاد و .. همه ی اینها با رنگ سرخ درمان میشه. و یک نو آموز،یک نوجوان با کمک رنگ سرخ ، معماری زبان در سیستم وجودی مغزی اون شکل میگیره. هواداران رنگ سرخ ، مایل به گفتگو هستند. طرز فکر دارند. مایل به ارتباط هستند. روحیه ی جمعی دارند. اهل شلوغ کردن ، جنجال کردن هستند. درست بر خلاف رنگ سبز. رنگ سبز ضد زبانه. فراموشیه واژگانی میاره. رنگهایی هستند که زبان رو تقویت می کنند . رنگهایی هستند که زبان رو تضعیف می کنند. رنگ سبز ، رنگ بنفش ، رنگ ارغوانی و گروه هایی از آبی، حافظه ی واژگانی و زبانی، و اشتیاق برای گفتگو و ارتباط رو کاهش می دهند. درست بر خلاف اون ، سرخ و بعد از اون نارنجی و بعد از اون زرد؛ زبان ساز هستند، رفتار اجتماعی و میل به دیالوگ و بحث رو به وجود میارند ؛ که سرخ ، مرکز اصلی این ماجراست. خوب اینها یعنی چی؟! اینها یعنی باز قواعد درونی ما.
حرفهای بسیار زیادی رو در مورد این مسائل میشه زد ، به دلیل جذابیت موضوعی ، صرفا برای اینکه سر نخ هایی بگیرید و خودش شما با پژوهش های شخصی گسترش بدهید ؛ اجازه بفرمائید که مقداری من راجع به رنگ... اجازه می فرمائید استاد راجع به رنگ گفتگو کنم؟! تصور میکنم برای دوستان جذابیت بیشتری داره. یک مقدار اطلاعات فشرده خدمتتون خواهم داد؛ امیدوارم که بیش از هر چیزی انگیزش برای تکمیل اطلاعات نزد شما بوجود بیاره.
ادامه دارد...
بالاخره داریم میرسیم به اونجایی که من دوستش دارم.
بخشهای بعدی رو از دست ندید.
فقط از همین الان پوزش میطلبم به خاطر اینکه صحبتهای استاد بسیار با کلمات ادبیاتی قوی در بیان صفات رنگها همراست که قطعا با سواد کم لغتی بنده در تایپ من به مشکل میخورم و امکان داره که غلط تایپ بشه که پیشاپیش عذر خواهی میکنم.